|
حوصله چیزی است که ندارم ات!
|
پ. ن اول: بنام او و برای زادروز نسیمم
پ. ن آخر: جایی که کلمات، چنین لال و گلو توی سرانگشت جا نمی شود!
..... خوابینش و نقد دوستان..............................................................
محسن حبیبی خو (کامنت از فیس بوک)
«پیچ هستی» و«آوای هیچ» که در شکل نوشتار منعکس شده اند اولین نکاتی هستند که به ذهن من متبادر می شوند و بعد هم «دو هیچ» که دوقلو هستند و در هم جا نمی شوند و یک دوگانگی رفع ناشدنی ایجاد می کنند...
شاعر عزیز! به سمت «عرفان کثرت» حرکت کرده ای به لطف «هیچ» و دوگانگی اش و این شایسته ی تقدیر است
بهزاد نژاداحمدی
خوشحال شدم که حضوری همدیگر را دیدیم و در باره ی کارت صحبت کردیم ولی من دوست دارم از طریق شعر خودت گره هایم را باز کنم.درواقع با این شعرت آدم رنگی می شود ،واین گردابی که ساخته ای آدم را فرو می برد:دنیا همه ماو..."دنیا" مرکز این گرداب است و "ما"که به دنیا می رسد غرق نمی شود و به خودش می رسد و گردش است در این کلمات و رنگ و "گردش دنیاست "و "رقص" آدمی در واقع گردش کاءنات است در شعرت.آبی خوب جایی به قهویی گراییده ست و قرمز از کم رمقی به روشنایی.برخلاف هشل هفتی که احاطه مان کرده ست من در این آشفتگی ظاهری ساختاری می بینم که رو به تکامل می رود.که این البته ربطی به اقبال و استقبال عام ندارد و سلیقه ای که آن روز گفتم بیشتر به این نوع کارها برمی گردد
باور
چه تبریک گرانسنگ و چه مبالغه ی بدیعی!
"ز قعر چاه آسمان مگر, مرا تو ماه واره مد کنی و سرخ می شوم رگم و لال و هرزه و زبون اگر چه این دراز از کران تا کران..."
آنچه من از بخشی از این خواندیدنی زیبا و سنگین دستگیرم شد گویا تولد این "ماه" واره و جاذبه ی آن موجب مدتان شده و این حس شعف رو هرچه بیشتر میخوای ابراز کنی یعنی از کران تا کران هم، فقط سخن به درازا کشیده می شود و قابل توصیف نیست و زبان از بیانش قاصر است و لال، تا جایی که اگر حلقه ها و بند های کهکشان ها به واسطه ی آن بال در نیاورند...!!!!
الهام کریمی
واژه ها در این خواندیدنی می رقصند انگار در همان بیست و چند بعدی که در اولین نگاه مرا جذب کرد و بوی موهای قهوه ای دختری و تاکستان تن عاشقش...
و هیچ و هیچ و پیچ در پیچ...دلبسنگی رهام به کهکشان اینجا هم در کنار عشق زمینی اش جذاب است...جهان در تابلو ات اینبار رنگی تر از همیشه می درخشد